کیک فنجانی

– حکایتی زیبا از مرحوم راشد.. «از خاطره های دوره جوانیم، یکی این است که سالی بر سر موضوعی کوچک از پدرم قهر کردم و بی خداحافظی به مشهد رفتم. چ..

کیک فنجانی
کیک فنجانی - مامان حناوحسام

کیک فنجانی


حکایتی زیبا از مرحوم راشد..
«از خاطره های دوره جوانیم، یکی این است که سالی بر سر موضوعی کوچک از پدرم قهر کردم و بی خداحافظی به مشهد رفتم

چون به مشهد رسیدم، از کرده خود سخت پشیمان گشتم و دریافتم که در میان صدها میلیون افراد انسانی که در روی زمین اند، و در سینه هریک دلی می تپد، فقط دو دل هست که برای من می تپد و آن دو دل پدر و مادر من است و من قدر این دو دل را نشناختم و حرمت آنها را رعایت نکردم. خود را در همه جهان بی کس و بی تکیه گاه می دیدم؛ زیرا از آنها که کس و تکیه گاهم بودند، به قهر جدا گشته بودم. می اندیشیدم که نامه ای بنویسم و پوزش بخواهم، اما می ترسیدم که خفیف گردم یا جواب نامه ام را ندهند یا بگویند دیدی اعتنایت نکردند، خودت از در عذرخواهی بازگشتی!

سرانجام به خود جرأت دادم و نامه ای مبنی بر اعتراف به تقصیر و طلب عفو نوشتم و به پست دادم. در این بیم و امید بودم که جواب چه خواهد بود که دیدم زودتر از موعد معمول، پاسخ مشروحی از پدرم رسید، مبنی بر منتهای لطف و مرحمت و تحسین و تمجید، بدون یک کلمه توبیخ یا تخفیف.

نوشته بود: پس از رفتن نورچشمی، من و مادرت خیلی نگران بودیم که مبادا بر آن فرزند عزیز بد بگذرد، تا بحمدالل‍ه نامه ات رسید و از دو جهت باعث مسرت گشت: یکی باخبر گشتن از سلامتی آن نور چشمی، دیگر آنکه دانستیم آن نورچشم مکرم در یاد پدر و مادر مهجور خود هست. آن گاه اظهار محبت فراوان کرده و نوشته بود هرچه لازم داری، از پول و اشیاء دیگر بنویس تا انشاءالل‍ه تدریجا فرستاده شود و چیزهایی هم با مسافر فرستاده بود.

▫️ ... زمانه پندی آزاده وار داد مرا
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است».

📚 با راست قامتان پهنه اندرز: یادنامه مرحوم راشد، ص 15

برای نمایش همه ی غذاهای کانال مامان حناوحسام اینجا کلیک کنید

با دیگران به اشتراک بگذارید:

امتیازدهی: